زندگی…..

ارسال شده توسط محمد واثق هاشمی در 20th مارس 2009

زندگي….!
زندگي يک آرزوي دور نيست؛ زندگي يک جست و جوي کور نيست زيستن در پيله پروانه چيست؟زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛ هرچه ناپيدا صدايت ميزند جنگل خاموش ميداند تو را؛ با صدايي سبز ميخواند تو را زير باران آتشي در جان توست؛ قمري تنها پي دستان توست پيله پروانه از دنيا جداست؛ زندگي يک مقصد بي انتهاست هيچ جايي انتهاي راه نيست؛ اين تمامش ماجراي زندگيست

تنهایی عشق
در باغ گل عشقم دیگر گلی نیست

چه کنم به کی بگم که نیست

در دریای آبی عشقم دیگر ماهی نیست

چه کنم به کی بگم که نیست

در گلدان عشقم دیگر گلی نیست

چه کنم به کی بگم نیست

در ترانه عشقم دیگر خاننده ای نیست

چه کنم به کی بگم که نیست

در جنگل سبز عشقم دیگر درختی نیست

چه کنم به کی بگم که نیست

در زمین عشقم دیگر خاکی نیست

چه کنم به کی بگم که نیست

در قلم عشق دیگر جوهری نیست

چه کنم به کی بگم که نیست

در صندو قچه عشقم دیگر جواهرات عشق نیست

چه کنم به کی بگم که نیست

در چاه عشقم دیگر آبی نیست

چه کنم به کی بگم که نیست

در شهر عشقم دیگر خانه ای نیست

چه کنم به کی بگم که نیست

در درخت سبز عشقم دیگر برگی نیست

چه کنم به کی بگم که نیست

در قلب عشقم دیگر مهری نیست

چه کنم به کی بگم که نیست

در تابلوی نقاشی عشقم دیگر تصویری نیست

چه کنم به کی بگم که نیست

در آسمان آبی عشقم دیگر رنگ آبی نیست

چه کنم به کی بگم که نیست

در دفترچه خا طرات عشقم دیگر خاطرهای نیست

چه کنم به کی بگم که نیست

در قندان عشقم دیگر قندی نیست

چه کنم به کی بگم که نیست

در تقویم عشقم دیگر روزی ماهی نیست

چه کنم به کی بگم که نیست

در دنیای زیبای عشقم دیگر زیبایی نیست

چرا برای چه به کی بگم که نیست

“””””””””””””””””””””””””””””””””””””

من و دل
شبها وقتي من و دل تنهاي تنها مي‌مونيم
واسه هم قصه‌اي از روز جدايي مي‌خونيم

ميگم اي دل، دل آلوده به درد
اگه روزي بكشم ناله سنگ
آه و نالم مي‌گيره دومنشو
آتش عشق ميسوزونه تنشو

شبها وقتي من و دل تنهاي تنها مي‌مونيم
واسه هم قصه‌اي از روز جدايي مي‌خونيم

تو مصيب‌كشي اي دل مي‌دونم
ميون آتشي اي دل مي‌دونم
داري پرپر مي‌زني جون مي‌كني
اين رو از اشكهاي چشمت مي‌خونم

شبها وقتي من و دل تنهاي تنها مي‌مونيم
واسه هم قصه‌اي از روز جدايي مي‌خونيم

ديگه دل طفلكي ديوونه شده
مثل من دربدر از خونه شده
نداره هيچو اين دل مي‌دونم
ديوونه همدم ديوونه شده

شبها وقتي من و دل تنهاي تنها مي‌مونيم
واسه هم قصه‌اي از روز جدايي مي‌خونيم

شبها وقتي من و دل تنهاي تنها مي‌مونيم
“””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””

ای به داد من رسيده
تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی،تو شبای وحشت من
ای تبلور حقيقت
توی لحظه های ترديد
تو شب را از من گرفتی
تو من را دادی به خورشيد
اگه باشی يا نباشی
برای من تکيه گاهی
برای من که غريبم ، تو رفيقی جون پناهی
ياور هميشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری،برای من شده عادت
ناجی عاطفه من ،شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته
اگه مديون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره که منو دادی نشونم
اگه مديون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره که منو دادی نشونم
وقتی شب ،شب سفر بود
توي کوچه هاي وحشت
وقتی هر سايه کسی بود ،واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانيه شب،تپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست
بهترين لباس من بود
تو با دست مهربونی
به تنم مرحم کشيدی
برام از روشنی گفتی
حلقه شب را دريدی
ياور هميشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت
ای طلوع اولين دوست
ای رفيق آخر من
به سلامت سفر تو
ای يگانه ياور من
مقصدت هر جا که باشه
هر جاي دنيا که باشی
اونور مرز شقايق، پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت
سپر بلای من بود
تنها دست تو رفيق، دست بی ريايه من بود
ياور هميشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری ٬برای من شده عادت

دوستت دارم…

ارسال شده توسط محمد واثق هاشمی در 20th مارس 2009

love2
دوستت دارم
نگاهت را ، کلامت را و عطر مريمت را
دوستت دارم به اندازه تمام رنگهاي زيباي دنيا
نه کم است
به اندازه تمام زيباييهاي دنيا
شايد باز هم کم است تو را به اندازه تمام دنيا
دوستت دارم
نگاهت را ، کلامت را و عطر مريمت را
دوستت دارم به اندازه تمام رنگهاي زيباي دنيا
نه کم است
به اندازه تمام زيباييهاي دنيا
شايد باز هم کم است تو را به اندازه تمام دنيا دوستت خواهم داشت

من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم
در هر نفسم عطرت را حس كرده

و با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را زندگي کردم
ديگر در پس کوچه های خاطراتت جستويم نکن ، مرا نخواهي يافت
که من در تو محو شدمدوستت خواهم داشت

من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم
در هر نفسم عطرت را حس كرده

و با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را زندگي کردم
ديگر در پس کوچه های خاطراتت جستويم نکن ، مرا نخواهي يافت
که من در تو محو شدم

خدایــــا……

ارسال شده توسط محمد واثق هاشمی در 20th مارس 2009

خدایــــــــــــــــا

بر این بنده ذلیل وناتوانت که حتی زبان

گفتن درد خویش با تو ندارد رحم کـــــن .

بنده ای که نه آن دارد که به تو بنمایــــد

ونه زبان آنکه از تو عذر بخواهـــــــــد .
love1
عشق همچون نقاشيست بااين تفاوت که نقاشي

را مي توان پاک کرداماعشق را هرگز

خنده….

ارسال شده توسط محمد واثق هاشمی در 20th مارس 2009

خنده بر لب میزنم تا کس نداند درد من

ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت
love

گل من کجایی……..

ارسال شده توسط محمد واثق هاشمی در 19th مارس 2009

گفتمش چاره غم داني چيست؟
گفت: اشک از غم تو مي کاهد

گفتم : افسوس ، غم از حد بگذشت

گريه هم خاطر خوش مي خواهد
گريه هم خاطر خوش مي خواهد

گريه هم خاطر خوش مي خواهد
گريه هم خاطر خوش مي خواهد

مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتـــــــــــش است


ღ♥ღهــــــــــــــرات دانلــــــــــــــود ღ♥ღ دارای حق کپی رایت می باشد .